...* ๑۩۞۩๑ تریفه ๑۩۞۩๑ *...
دخترک بهانه های ساده ی خوشبختی
دڵ ئاوا لێوهکانت تهوژمی خهیالێکی سهرد له سوورایی سهمفونیای مژه و تروسکانی چاوهکانت دوایین تکا بزهیهکی بێ پێناسه و خۆلیایهکی بێ ئامانه دڵ ئاوا هاوڕێ ڕهشهبای زستانه هیوا و بزۆزی دڵ و ههناره ترشهکان... عهشق ، من چی بلێم؟ که ئهمجاره ههور یاسای نهزۆکی شاری رۆخاند و... خۆدایش بێدهنگ تر له ئاڵا دهنوێ! شهپۆلی شینایی جهستهم بیرهوهری چیرۆکی داره پیرهی "مهلهکشایه" و... ئێوارهکانی بێ باران چی دهزانن له کۆڵانهکانی 09 و پیاسهی خهیاله حهڕامهکهنی دڵ؟ چی دهزانن له هیوای مردن و ماچێکی زیز و ئاوس بوونی سهرپۆشهکهم؟ ماڵئاوا . . . ماڵ ... ئاوا ... بێ تۆیی سهری کردووته تهز و ڕووتی پهنجهره و بهره و لانکهی دڵی من ڕادهژێنێ ههژده سهرماوهزی ئهم شهقامه! زمین می چرخد راهرو تب دار و دستگیره دلتنگ به حادثه ی آبتنی در نگاهش می
اندیشم و دستانش را می جویم به امید طوافی ناب که مرا عریان کند عریان حادثه
ایی شبیه بوسیدن ! برای دستهاشان که از دستبرد حادثه در امان نیست . مرا پناهی هست ؟ دخترکان ساده ی شعر من غزل نمی توانم بسرایم نیمه تمام می ماند مثل فصل تابستان و برفهای بهمن دخترکان ساده ی شعر من هوای خانه مخروب ترانه ای ست که از سرانگشتان عاصی و خیزران های بی ناز حکایت می کند. عصرهای تابستان و حجم دلتنگی های غریب روزهای کنکور و فرداهای عجیب صدایی نیست مرا بخواند؟ دخترکان اضطراب و شور دخترکان ساده ی شعر من قصه ی حسرت نبودها حادثه های روستایی مان را شیرین می کند فصل های چلچراغ و عصرهای شلوغ. مرا بخود بخوان سارا در طنین صدایت که نجوایِ لالایی شبهایِ شعر شاملو ست بگذار حلول کنم در صدای بی محابا ویرانگرت سارا با ترانه خوانی های بیگاهت بیادم آورکه چند قرن دیگر مانده تا کهولت بخت آتی ، بانوی برف و بنفشه خالق پلان های مقدس بُرش های بی نظیر خوانش شعرهای ملموس حسین پناهیِ عزیز در سرگرانی های رسیدن دخترکان لب گزیده از ترسِ لو رفتن حادثه ها خواهش دلهاتان برای قصیده ی باد ای از سلاله ی پاکان ساده های صبور دلبرکان غمگین شعر من مرا باز به امپراطوریمان به سهم کوچکمان ازاین بی سرزمینی بخوانید! من باز مانده ی همین فصولم آمده از دیار قرون خسته و سرگردان بی بنیان گاهی پریشان تر از بیدهای امیریه و گاهی ساکت چون خیابان بوعلی و غروب یاغی اسفند انگار که لال بوده باشم از روز اول و ساکن سه شنبه های شهید سه شنبه های مرگ و زندگی همدان سه شنبه های بازمانده از اسفند از اسفند دود و درد راستی اگر هفته ... نه ... تصورش را هم نمی کنم آخرخیالش هم وهم آلود است وسوسه می شوم برای زیستی پر مخاطره برای دیدن هزاره های سرشار از سه شنبه می گویی نه نه عزیز بهتر از پرواز نه من به بهانه ی همین سه شنبه های می زیم همین سه شنبه ی شهید شهید آمدن چهارشنبه های شعر شیوا.
| Design By : Night Skin |

