...* ๑۩۞۩๑ تریفه ๑۩۞۩๑ *...
دخترک بهانه های ساده ی خوشبختی
ستاره می چینی؟ از آسمان شهر تو آخر ستاره خواهد ریخت با چشم های سیاهت که خواب می خواهند... اینک کنار خیابان بارانی از ستاره تو را جذب کرده است . در جذبه ای که دنبال یک ستاره گمنامی و مادر تو برایت ستاره می چیند. به او وابگذار... تا ماه را به هیئت توپی بیاراید در بازی کودکانه ی تو ای کاش رنج مادرانه ی او نمی سوخت! سه رما ناخی کوچه ی دلی گرتووه زستانه...... جا چی بکه م که وا رویشتی و منت ته نبا به جی هیشت؟ ره نگه ئیستا...... چاوه رییی به هار بیم! که وا دیته وه..... وه منیش جاریکی تر له مانگی گولان دا ده س له ناو ده ستی نیگاتا ده گه م به خوونی خووشی بیره وه ر یه کانم. عشق را چه می شود این روزها که اینگونه مایوس و سرخورده ام از زندگی ؟ دلم دارد تمام می شود رنگ از رخ ذهن پریده فردا دوباره آغاز می شود دلهره هایم دلهره هایم بی تو بی بودن تو مرا دیوانه می کند . دلم دارد تمام می شود ... آی عبور ظریف احساس مرگ تو مرا هم تمام می کند. هنوز نسروده درون این دفتر می نویسم. شعر های شادی ام را روی هوا روی آب روی نفس یادداشت می کنم. و برای به دنیا آوردن امید تمام ناتمام نا امیدی ام را زجر می کشم. که تا شاید امید را زادم. وفردا درون حصار نداشتن به اسارت رفته بیا کاری کنیم طعم سردی آب دیگر هذیان نیاورد وگوارایی نان راه کفر را سد کند دستان نحیف و فرتوتم را میان دستان گرمت بگیر تا که این سفره خالی های همیشه باز رنگ مرگ را نبخشوده اند با لبان نو باوگان این ولایت ........ لحظه ای گوش کن صدایم را اینک بشنو می دانم وقت نمی کنی دلت برایم تنگ شود می دانم ثانیه نداری که فکر کنی کسی هست غیر خودت می دانم تو زنده ای به شادی ولی من با تو سخن می گویم با تو که برده ای مرا به سرزمین سکوت و واژه گان درد با تو که مرا ساکن ثانیه های دلتنگ کرده ای لحظه ای بایست گوش کن. راستی فروغ ، جایت اینجا خیلی بیشتر از پیش خالی است. لااقل اگر بودی می شد رابطی میان این تاریکی وروشنی لحظه ها برقرارکرد. که شاید صدای تورا هر چند دیر ،هرچند دور.... مرا باش! انگار تنها رابطی که هست همین صداست. در هم نگریستند اما سرشار از مهربانی ... چشم ها شان هر کدام پیاله ای پر از شراب سرخ که در کام تشنه چشمان هم می ریختند کم کم بر هردو لب لبخندی آهسته باز می شد لبریز از محبت سیراب از دوست داشتن دوست داشتن ... لحظاتی این چنین خوب وشیرین ونرم و خاموش گذشت دوست داشتن از عشق برتر است و من هرگز خود را ازسطح بلند ترین قله های عشق بلند پایین نخواهم انداخت. دکتر تنهای مزینان
| Design By : Night Skin |


