...* ๑۩۞۩๑ تریفه ๑۩۞۩๑ *...
دخترک بهانه های ساده ی خوشبختی
دستهایم را بنگر خوب بنگر تنها یکبار فرصت نگریستن داری آن هم برای همیشه ببین رنگش ببین حسش ببین قلبش نه نگاه نکن... چشم هایت را ببند نیت تماشا کن وضو بساز بعد نگاه کن ! اینبار فرصت داری نه برای نگریستن برای گریستن! می خواهم برایت از فتح بگویم ... نه نمی گویم ! نگاه دستانم عزم فتح دارند فتح قلب تو را دستان من می خواهند فتح کنند قله های دل تو را !.... احمقانه است اندیشه های عاشقیت... نگاه کن نه به دستانم که به نگاه دستانم به سرانگشتان ظریف احساس می خواهم دزدانه دوستت .... نه! من دوستانه دوستت .... - نه - نگاه دستان من عاشق دوست داشتن تو ست. - همین -
" خۆم بێدهنگم پێ باشترین وڵام بوو بۆت ئهی کایهوانی ههستێکی پاک " ... * بهڵام پێنووسه حهرامهکهم دیسان بهکهڵ بووهو ئۆقره ناگرێ بۆیهش ئهو چهند دێرهی بۆ کۆمهڵگای بێ پێناسهی گۆرستان کرده کێلی ئێعتماد * ... . ... *" _ "*... ... چهنده هاوار بوون سرتهکانی بێ باوهریت ... ... *" _ "*... تا بێ حهیاترین هاواری دڵه بێ سنوورهکهم له بێدهنگیهکانت دهپرسن پرسیاره بێ وڵامهکانی ئهوینێکی بێ پیناسه . بهڵام من ههرگیز تێنهگهیشتم لێیان ههرگیز ، ههرگیز "...*... . سخن ،بی پرده باید گفت
وقت راز پوشی نیست اگردشمن،زبیم نام تو،برخویش می لرزد ومی کوشید تا گردفراموشی بپاشد روی نام تو دلم میگیرد از این هم نبردان و زهمراهان که از خاطر،تورا بردند ندانم من زروی سهو ،یا ازعمد تورا ورادمردی تورا بردند ازخاطر تورا،شیربزرگ شرق تورا،ای مظهرآزادگی، حتی به نامی، یادننمودند وقلب عاشقانت را به یادی ،شادننمودند ******** اگراورا همان طاغوت به زندان برد ابر مرد وطن، گرعاقبت دربند زندان مرد چرابا سوره الحمد روانش را به جنت شاد ننمودند؟! ونامش را پس ار آزادی مردم چرا آزاد ننمودند؟! ********* دریغی نیست تو،یادت همچو خورشید فروزان جاودان ماند ونامت را هزاران سال دیگر نیز هرآزاده ای ،با شوق می خواند ومی داند که در روز مصیبت همچو کوهی استوار ازپا نیفتادی ودر سیل حوادث سرگران، چون کوه ، استادی ******** دلی آزرده دارم، من واینک سر زحسرت،درگریبان برده دارم ،من ولی،اندوه من،دیری نمی پاید وای محبوب من آن روز می آید که این مردم بدانسانی که تو می خواستی دل شاد می گردند واز هربند ،به هر نامی که باشد عاقبت آزاد می گردند ********** نمی دانی که بعد ازتو چه برما رفت؟! وچه گل های سرخی بهتراز صد گل هزاران گل به روز تیر باران ها به روی خاک افتادند؟! چه تختی ها پس ازآن گونه سختی ها به مردی، جان سپردندوبه پیش خصم جوانمردانه استادند ****** توبودی اوستاد مردی و رادی تو درس رادمردی را به مردان یاد می دادی وما پویندگان راه تو تا روز پیروزی و بهروزی به جان راه تورا پیوسته می پوییم و می گوییم گرامی باد نام تو ونامی باد نام تو حمید مصدق ۱۲/۱۲/ ۱۳۵۷ برای واژه ی منان که صاحبش خالق مقدس من است. وقتی به واژه ی عشق می رسم قلم می شکافد . و حالا هنوز هیچ نشده دل شکسته است ، وای به حال قلم . قدرت بیانم را از دست داده ام . بی صدا و بی حرف و بی اشاره ... تنها با نگاه سخن می گویم با تصویر ندیده ی تو . کمر کش کوه مرا به فنا رساند ، به زوال . حالا همه بر فرازند و من بر دامنه . دلم ضریح نقره ای گنبدی را می خواهد تا چنگش بزنم و توسل کنم که سردیش مجابم کند ... آرامم کند ... دلم می خواهد جایی را بیابم تا ریزش گاه اشکهایم باشد . دلم مأمنی می خواهد تا که لختی بیاساید کودک دیوانه ی قلبم را . درونم حکایت باران و سنگنوشته است .سماجت باران برای شستن و لجاجت دل برای ماندگاری... نامت . خدایا... عشق را چه می شود این روزها که اینگونه مأیوس و سرخورده ام از زندگی........ اینم شعری با احساسی متفاوت از بابک کریمی دوستی تازه گريه گردم، گريه کردم! امــــــــا دردمو نگفتـــــــــم!


... *" _ "*...
... چهنده کایه بوون چیرۆکی ئهوینی دڵ پاکێکی ههمیشه بێکهس ...
... چهنده هۆنراوه بوو رێئالیسمی دنیای خۆشهویستیم ...
... چهنده بێ تام بوو بهتام ترین چاوهروانی ژیانم ...
تا دواترین ساتهکانی ... کات ... چاوهروان دهمێنن ئامرازهکانی به تۆ گهیشتن .
نا باوهر که مهبهستم ئهوه نیه ... .
من له بێ تۆیشدا تۆم ههر له لایه . ئهمن قهت... قهت بێ تۆ نیم .
... *..." چهنده جوانه ئهو نوقتانهی بۆت دهناردم 

تکيــــــــه دادم به غـــرورم تا ديگــــــــه از پا نيفتم!
چه ترانه بـــي اثر بود، مثل مشت زدن به ديــــــــوار
اوليــــــــن بغض شکستن! آخـــــــــرين خدانگهدار!
مـــن به قلــه مي رســــــيدم اگــــه همترانه بودي!
صد تا سدو مي شکستــــم اگه تو بهـــــــانه بودي!
گريه گردم، گريه کردم! امــــــــا دردمو نگفتــــــــم!
تکيـــــــه دادم به غـــــــرورم تا ديگـــــه از پا نيفتم!
با تو فانوس تـــــــرانه يه چـــــــراغ شعــــله ور بود
لحظه ها چه عاشقانه قاصدک چه خوش خبـــر بود
کوچـــه ها بدون بن بست، آسمـــون پر از ستـــاره
شبا گل خونهي خورشيـــــد، واژه ها شعـر دوباره!
دســت تکـــــون دادن آخـر توي اون کوچهي خلوت!
بغض بـــــي وقفهي آواز! گريه هـــــاي بي نهايت!
گريه گردم، گريه کردم! امــــــــا دردمو نگفتــــــــم!
تکيــــــــه دادم به غــــرورم تا ديگــــــه از پا نيفتم!
| Design By : Night Skin |


