...* ๑۩۞۩๑ تریفه ๑۩۞۩๑ *...
دخترک بهانه های ساده ی خوشبختی
نازانم دڵی بريندارم به تاسهی كام گوڵی سووره
ثانیه ایی که می گذرد قصد می کنم حرفی بزنم،چیزی بنویسم . ناگهان از فراخنای ذهن آشوب زده ام صدایی مرا به خود می خواند.تنها شیطنتی کودکانه است . جوابم که می دهد می خندد ،آنقدر بلند که می ترسم نصفه شبی از صدای خنده اش از خواب بپرم. **** *** **** راستی یادم رفت من خوابم یا بیدار؟ هر چند اگر هم بیدار باشم شور خنده اش مرا به نازترین لحظه ای می برد که با تو ام ،بی تو. و شوخی قشنگی می کند کودک قلبم... پدر از خواب می پرد ،مرا با خیال تو میان سفیدی های دفترم می یابد. داد می کشد . من گریه کنان خطت می زنم. با قلم سیاهت می کنم. حال عجیبی ست با خودکار آبی تو را رنگ شب می کنم. پدر مرا با وحشت بی تویی تنها می گذارد. من هم با بی قراری دعوایت می کنم. **** * *** * **** دلم نمی آید ولی دعوا با تو را دوست دارم میان دعوا می گویی: چقدر بچه ام که تو را دیوانه صدا می زنم. می گویی: کوچولو دعوا خوب نیست.گریه نکن،داد نزن. من هم با چشمان ترم رد صدایت را می گیرم تا به لبان سرخت می رسم. این صدا روی لبت چقدر قشنگ است . دوستداشتنی ترمی شوی ولی باز هم من با تو دعوا دارم. می دانی من تو را دوست ندارم. نه می ترسم بگویم. از پشت قطرات اشکم چقدرشفاف و زلالی. تو زلالی؟ نه تو نه، اشکهای من است که تو را معصوم میکند.! تمام رنجیدگی ام از تو را لحظه ایی می شوید. انگار دارد غسلت می دهد، حالا تو پاک پاکی ومن **** *** **** باز هم گام های سر انگشتان تو را میان شوره زار سبزه ی صورتم می یابم که چگونه در می نوردی خطوط سرنوشتم را. ولی دعوا با تو دلپذیر ترین ثانیه ی بی تو بودن است. کلک نکند خودت هم می دانی فریبی و من بی خبر؟ *** **** *** هرچه هستی ؟! مهم این است که اسیر خیال منی. می دانی؟ حس قشنگی ست من فریاد می زنم ،تو خوب نیستی مهربان نیستی ،اصلاْ دوستداشتنی هم نیستی... و تو بی صدا ، رنگ لبت طعم لبخند می گیرد، دستانت حال دلت را رو می کنند. بی اختیار می لرزند. بعد از اعماق قلبت لب می گشایی آن صدای شیرین از تارهای خوش نوازت بیرون می جهند. تو می گویی و گوشان من می بوسند الفاظت را که: نازنین نکندکلکی تازه داری؟ برای بیچاره تر کردن دل بینوایم. صدای خنده هایم انقدر بلند است که این بار مادرم شاکی می شود . ومن باز تو را خط می زنم . لبانم مهر سکوت را سجده می کنند و نگاهم گم می شود پی دری که حالا دیگر بسته نیست. ولی من به قول تو کلکم. خود خود شیطانم او را می فریبم که من خوابم. خواب می بینم . بیدار هستم. * *** **** *** * حالیشان نمی شود میان رویا هم باز پرسی ام می کنن. بگذریم.........رفت. *** ** *** ** *** دعوا را دوباره می خواهم شروع کنم تا تو را تا حد پرستش دوست بدارم. ولی نه حالش را ندارم. ............................... حالا کمی آرام تر از طوفان می شوم،می گویم: مرزهای شنیدنم ارزانی نگفتن تو باد. می دانم رنجیدی ولی برویم نیاور. باید هم برویم نیاوری. من ناز بلد نیستم. تو باید یادم بدهی . چرا که تنها نازنین تو هستم. جتی برای خودم هم ناز نیستم.می دانستی؟ **** *** **** اصلاْ می دانی چیست؟ خیالم را می خواهم خالی کنم نه از تو بلکه از خیالت. این جوری بهتر است . من تو را می خواهم .با خیالت - چه کار دارم- قشنگ هم می شود. ............................ می دانی چرا؟ برای اینکه کودک قلب آدمی گاهی فریبی دلپذیر است. *** *** *** ....*همین*....
لهم شهوه رهشهدا ... ؟
نازانم چاوانی پڕ ئهسرینی گهشم لێو تهری کام بهرزه ئاواته
لهم بێ هیواییهدا ... ؟
نازانم دهستی پڕ زامی نیگام به تهمای شمشاڵی
باڵای کام ئهوینه لهم کاته تارهدا ... ؟
نازانم ...
نازانم ...
كام سبهينێ لهم وڵاتهدا خۆر دێنێتهدهر ... ؟
يان كام شهو گهرمی پێڵاوی تۆ
له سهر سينگی هيوام
ئهبێته سووری سپی
... عهشقه جوانهکهم .


| Design By : Night Skin |


