تبليغاتX
...* ๑۩۞۩๑ تریفه ๑۩۞۩๑ *...


...* ๑۩۞۩๑ تریفه ๑۩۞۩๑ *...

دخترک بهانه های ساده ی خوشبختی

 

   هاورێ یاخیه‌که‌م

    

    سه‌رده‌می ژیانێک به‌ هاورێی که‌سێکی تر

 

 

باران نمی بارد. ابراها همه سفیدند و نازا،

چون قلم بهت زده ی من و

لبان ترک برادشته ام از تندی تب.

شب بود. حال ماه را نپرسیدم که کجا بود؟

دفتر سیاه مشق های کودکی ام تبدیل شد به

عاشقانه های خط خورده ی نوجوانی.

عاشقانه ها سبد سبد زرد شدند آنهم دزدانه

وقتی که درختان سیب این ولایت برندادندو

انارستان سینه ام؛ شبیه شهید شدن مردان میهنم

جاری شد به عمق ابدیت...

جوانی هم هنوز چون پیامبری در هاله ای

از احساس و فریب می گذرد،

و پیام شاد باش دوستان را چون

وحی بر وجود خط نخورده ترین

واژه ی دفترم  ... فرو می کند .

تنها برای تطهیر ذهنم تو باقی بودی و

اینکه

" من نه با تو

    نه بی تو

      هرگز خوشبخت نخواهم شد "

آخرش هم دل به حراج خانه ی عشق سپردم

تاکه هم سنگش عشق نصیبم شود.

و یا شاید به ارزشش عاشق شوم،

بی آنکه خود عاشق باشم.

و حالا در این دادگاه بی داد و گاه،

و این هیاهای دلفریب، حتی او ندانست

- چرا قبولش کردم !؟-

کمی بی رحمانه است .

کم که نه زیاد هم بی رحمانه است .

دیوانه ترین هم که باشی ...

بگذار بگذرم.

و تمام تاریکی ها را خاموش کنم چرا که دگر

کودکی می خواهد بشکفد،

دستی دوست دارد بر بگیرد،

و پایی ...

بی هیچ واهمه ای از نرسیدن، رفتن می آغازد .

بازار عجیبی بود . – شب –

من به حراج عاطفه گذارده شدم و

او لبخند زنان از برای شادمانگی پیروزی اش.

تقصیر کسی نیست.

تقصیر دل او بود و فکر من.

و حالا دل من هم .

اعترافش پیش تو یکی سخت است.

من...

هیچ . که هیچ هم حالا یعنی همه .

کساد خانه ی دل رونقی شبیه کاروانسراهای قدیم گرفت

آنهم درست یک شبه.

شب . چقدر شب طولانی شد .

حتی اولین اشعه ی خورشید هم طعم شب می داد و

روز مرموزانه در تردید آغاز بود .

دستان کسی ، دست دلم را نه دل دستم را بخود خواند .

و حالا شاعر مشرقی هم بی  ترید ستاره  ی مغربی

برای گام هایی که سالهاست به نرفتن خو کرده ،

صادقانه یکبار ماجرا

ختم می شود به

من...!

و رفتن به عمق تکرار تنهایی  مقدس .

بی آنکه بخواهد تکراری شود .

خدا خدا خدا می کنم

قلب حادثه دیده ام را می سپارم به

شادمانگی وجودش و

می گذارم  که انارستان قلبم به دستانش که

 از بوی شکوفه های سیب سرشار است خو کند .

 

 

نوشته شده در یکشنبه 21 مرداد1386ساعت 11:17 توسط به‌فرین| |

 

         قه‌رارێک بێ قه‌رار...

خۆشه‌ویسته‌که‌م

دواین کاتی گه‌یشتنه‌

بۆ ده‌ترسی؟

ئاسمان هه ر شه‌و مانگ له‌ باوه‌ش یایه‌

" که‌س نه‌یکوت گوناهه "

مه‌ترسی بکه‌

ئه‌تۆ  - ژن - نیت شه‌رمت ببێ!

ته‌نها شه‌وێک

مێوانی شه‌وه‌ رازه‌کانی منی...

مێوانی خه‌یاله‌ هه تیوه‌کانم

میوانی...

باوه‌ش.

نه‌

-مێوانی لێوی پێنووسه‌که‌م-

 

 

نوشته شده در سه شنبه 9 مرداد1386ساعت 23:47 توسط به‌فرین| |


Design By : Night Skin