تبليغاتX
...* ๑۩۞۩๑ تریفه ๑۩۞۩๑ *...


...* ๑۩۞۩๑ تریفه ๑۩۞۩๑ *...

دخترک بهانه های ساده ی خوشبختی

 

 

برای دستهاشان که از دستبرد حادثه در امان نیست .

 

 مرا پناهی هست ؟

 

دخترکان ساده ی شعر من

غزل نمی توانم بسرایم

نیمه تمام می ماند

مثل فصل تابستان و برفهای بهمن

 

دخترکان ساده ی شعر من

هوای خانه مخروب ترانه ای ست

که از سرانگشتان عاصی

و خیزران های بی ناز

حکایت می کند.

عصرهای تابستان و حجم دلتنگی های غریب

روزهای کنکور و فرداهای عجیب

 

صدایی نیست مرا بخواند؟

دخترکان اضطراب و شور

دخترکان ساده ی شعر من

قصه ی حسرت نبودها

حادثه های روستایی مان را

شیرین می کند

فصل های چلچراغ و

عصرهای شلوغ.

 

مرا بخود بخوان سارا

در طنین صدایت که نجوایِ لالایی

شبهایِ شعر شاملو ست

بگذار حلول کنم

در صدای بی محابا ویرانگرت سارا

 

با ترانه خوانی های بیگاهت

 بیادم آورکه چند قرن دیگر مانده تا کهولت بخت

آتی ، بانوی برف و بنفشه

خالق پلان های مقدس

بُرش های بی نظیر

خوانش شعرهای ملموس

حسین پناهیِ عزیز

 

در سرگرانی های رسیدن

دخترکان لب گزیده از ترسِ لو رفتن حادثه ها

خواهش دلهاتان برای

قصیده ی باد

ای از سلاله ی پاکان

ساده های صبور

دلبرکان غمگین شعر من

مرا باز به امپراطوریمان 

به سهم کوچکمان

ازاین بی سرزمینی

بخوانید!

 

 

 

 

 

نوشته شده در پنجشنبه 5 اردیبهشت1387ساعت 16:14 توسط به‌فرین| |


Design By : Night Skin